عاشقانه های حامد نیازی

تبلیغات




عاشقانه

سه شنبه 24 مرداد 1396


 

به چشم هایت دروغ ‌میگویم
که دوستت ندارم
که بی تو در شب هایم ستاره میبارد
که بی تو خوبم و دل کوک!
به چشم هایت دروغ میگویم
دروغ هایی زیبا
هم رنگِ چشم هات
تو فقط ‌نگاهم‌کن و با لبخند بگو...
مراقب سقف باش!
و نمیدانی به سقف اتاقمان ‌چقدر بوسه آویخته ام!

#حامد_نیازی




عاشقانه

دوشنبه 23 مرداد 1396


 

وقتی پنجره‌ دستت را گرفت،
و کوچه به ‌نفس های عمیقت میهمان شد!
وقتی چشم‌ دوختی به ابر ‌کوچکی
که با انگشت روی شیشه ی غمگین
نقاشیِ یک دل میکشید!
وقتی مات شدی در بخارِ چای!
وقتی دست بُردی بینِ موهات،
وقتی در سکوت،با هر نفسِ عمیق،
شانه هایت بالاتر رفت،
کمرت باریکتر شد،
و از همیشه زیباتر بودی!
من آواز دوستت دارم‌ میخوانم!
آری...
من ‌هم دوستت دارم و با تو
خوب دانسته ام،
معشوقه ها دوستت دارمِشان‌ را
در میانِ سکوت،
عمیق،
نفس میکشند!

#حامد_نیازی




عاشقانه

جمعه 20 مرداد 1396


 

دلتنگ بودیم‌ من و خدا،
برای عطر بهشت!
برایش قلاب ‌گرفتم
از دیوار بالا آمد
پشت پنجره نشستم و
مراقب نفس هات بودم
خدا داشت از بینِ دکمه های باز پیراهنت
کمی عطر تنت را توی جیب هاش می ریخت!
من طوری باریدم
که تمام عاشق های شهر
تا صبح ‌پیاده رو ها را متر ‌کردند!
دلتنگ بودیم من و خدا
برای عطر بهشت...
تو را تا صبح نفس ‌کشیدیم و بغض‌کردیم!
بغض‌کردیم و رقصیدیم!

#حامد_نیازی




عاشقانه

پنجشنبه 19 مرداد 1396


 


باور‌ کن
فراموش کردم پیش از تو‌
کجا بودم
چگونه بودم
باور کن
فراموش کردم
کِی به دنیا آمدم
تو بگو،کِی به من رسیدی؟!
فراموش کردم چهره ام را پیش از تو!
دنیا را!
خدا را!
رازقی و سیب را!
فراموش کردم اول تو بودی یا عطرِ پرتقالِ سبز!
باور کن فراموش کردم
عقلم را در جیب‌ کدام پیراهن
برای روز مبادا پنهان کردم!
فراموش کردم روز مبادا کجای داستان بود؟
راستی
تو کِی میرسی؟
چیزی یادت هست؟
مرا...
دوستت دارم را؟
دوستت دارم را؟
دوستت دارم را؟
یادت هست؟
مرا...


#حامد_نیازی




عاشقانه

سه شنبه 17 مرداد 1396


 

دارَمَت دوست
دارَمَت...
دوست!
من عشقِ...
صبر کن!
صبر کن!
باز هم ‌تویی ‌که میان شعرهایم شیطنت ‌میکنی ‌و‌ میخندی؟
باز با‌ کلمه ها آنقدر بازی ‌کردی که از خستگی جا به جا اُفتادند
روی سطر هایی‌ که‌ موهایِ توست؟!
خندیدی تا گل های دامنت بشکُفَند
و صدای میز چوبی بیاید
که ‌پِچ پِچ کنان به چراغ مطالعه گفت:
چشم‌هایت را ببند!
میخواهد ببوسدش!
شعرها را به هم بریز!
بوسه را از سطر آخر،
به اولین کلام بِبَر!
دهانم را آنقدر شیرین‌ کُن
تا‌ وقتی‌صدایت‌ میزنم
پروانه‌‌ ها دورِ ما طواف‌ کنند!

#حامد_نیازی




عاشقانه

یکشنبه 15 مرداد 1396


 

بالِشَت را روی ‌زمین میکشی و
ملافه ی سفید را دورَت ‌پیچیده ای!
یک ‌چَشم باز!
یک‌ چَشم بسته!
و موهایی که برای سوزاندنِ دلِ من
صورتت را میبوسند!
صدایم‌ که میزنی
آنقدر شبیهِ یک شعری که‌‌ من،
دست پاچه وسطِ کتاب ها دنبالت میگردم!
در تاریک روشنیِ نورِ چراغ
میانِ چارچوبِ دَر میبینمت؛
حالا صدای اَذان هم می آید!
از وقتی هستی...
خدا برای ‌نمازش صدایم‌ میکند!
و تو برای شعرت!
میان این واجباتِ شیرین...
چقدر زیبا آونگ شده ام!
چقدر زیبا!

#حامد_نیازی




عاشقانه

شنبه 14 مرداد 1396


 


دست هایم را ‌نگاه‌‌ میکنم
پُر از...
دوستم داشته باش است!
سقف را ‌نگاه‌ میکنم
انگار تو میباری!
دور و برم را ‌نگاه‌ میکنم
‌نمیدانم چه خاکی بر سَر بِریزم
که عطر تو را ‌نگیرد تَنَم!
راه‌ می روم بی هدف...
باز دست هایم را ‌نگاه ‌میکنم
دوستت دارم را کفِ دست هام فوت ‌میکنم و
میکِشم ‌به ‌تنت!
آرام چون یک فرشته در ملافه ی سفید تاب میخوری
و من طواف پروانه ها را دورَت شعر میکُنم!
دست هایم را نگاه‌ میکنم
‌چیزی ‌کم‌ است به اندازه ی بهشت...
دست‌هات!
دست هات!
دست هات!

#حامد_نیازی




عاشقانه

جمعه 13 مرداد 1396


 


تو‌ شاید هیچ‌وقت ندانی
اما من ‌‌تمام این شبها را تا صبح با تو گفتگو کرده ام
چشم هایت را خواب میبُرد
و حواسِ مرا‌حرف های عاشقانه ات
شاید ندانی‌ اما
راسِ هر ساعت که تلفن قطع میشد
میپریدم!
‌نکند‌‌ گفته باشی دیگر چه خبر‌ وَ نباشم‌‌ بگویم...
خبرِ جدید اینکه دوستت دارم!
شاید ندانی
اما
خبرهای خوبِ ‌جدیدی دارَم
تلفن را بردار
چیزی‌ نگو
فقط ‌نَفَس ‌بِکش
اخبارِ دوست داشتنم را
بی وقفه تا صبح به قطره های باران ‌گِره خواهم زد!
شاید ندانی‌ اما...
بُگذریم
نِمیپُرسی دیگر‌ چه خبر؟

#حامد_نیازی




عاشقانه

پنجشنبه 12 مرداد 1396


 

دیدار...
مانند ‌پسر‌بچه های بازیگوش
شیطنت در‌چشم هایم می دود!
میبوسمش...
انگار چند شکلات بی اجازه در دهان‌ جای داده باشم!
فرار‌ میکنم...
تمام‌ مسیر از لبهایم شعر ‌می ریزد
ردّم را می گیرند...
مردی در آینه ‌کودکانه‌ میخندد و ‌میگوید:
دوستش دارم!

#حامد_نیازی




عاشقانه

چهارشنبه 11 مرداد 1396


 


هستی و هست ‌خوشبختی
صدایم‌ میزنی
صدای باران ‌می آید
قدم‌ به قدم
گل های قالی برایت راه باز ‌می‌کنند
و سطر به سطر این شعر به سمت لبهام‌ حمله میکند!
آنقدر‌ پر است از تو!
آنقدر بوسه می خواهی!
هستی ‌و هست خوشبختی
سرم به سمت زانوهات می دود
رویایم به طرفِ انگشتانت
و پیراهنم به سمت تنت!
هستی و هست عشق
هست عشق!
هست عشق!

#حامد_نیازی




عاشقانه

سه شنبه 10 مرداد 1396


 


دست‌ِ من ‌نیست...
که شعرهایم شبیه تواند!
که عطر تو می دهند دوستت دارم هایم!
دستِ من نیست...
که روسری ات آخر این شعر جا مانده
و کلماتم بافته شده به موهات!
دستِ من ‌نیست که شعرم پیش چشمت رنگش پریده،هول شده،لکنت ‌گرفته
و دست و پایش ‌گم‌ شده!
اگر شعر تویی و من تو را مرور‌ میکنم
دستِ من نیست اگر هیچکس
مثلِ تو شعر ‌نمی شود و
نشانیِ تمام عاشقانه ها
جیبِ ‌پیراهن توست!
دستِ من ‌نیست اگر...
وقتی دست هایت را دور‌م‌ حلقه میکنی
و نَفَست مثل باران‌ میبارد
گیج ومستم !
گم ‌و دیوانه!
دستِ من ‌نیست اگر خیلی عاشقم!

#حامد_نیازی




عاشقانه

دوشنبه 9 مرداد 1396


 


برای زنی‌که دوستش دارم
از زیبایی اش نگویید
و از آتش،عشق!
برایش از باران،مِه،دریا و رنگین‌کمان نگویید!
از رویا،پاییز،آغوش و بوسه هم!
زنی‌که دوستش دارم را
بیهوده خسته ‌نکنید!
من برای او یک‌ عمر شعرِ ناگفته آماده کرده ام!
زنی‌که دوستش دارم
مرا میبوسد و
شعرهایم را میچشد،
و به تمام حرف هایتان در آغوش من،
ایمان می آورد!
زنی‌که دوستش دارم
روزی ‌مرا دوست خواهد داشت!

#حامد_نیازی





نمایش صفحه ی 1 از 38
 
سلام رفقا
این وب تنها وب رسمیه منه
و بقیه وب ها و پیج ها فیک و تقلبی هستن
لطفا در صورت مشاهده پیج ها و وب های دیگه
اون هارو ریپورت کنید تا مسدود بشن
راه های ارتباطی
صفحه اینستاگرام من : حامد نیازی
کانال تلگرام من : دل کوک